با سرد شدن هوا، بار دیگر محدودیت گاز به ابزار اصلی مدیریت انرژی کشور تبدیل شده است؛ تصمیمی که نه ریشه در شرایط غیرمنتظره اقلیمی، بلکه در ناترازی مزمن و ساختاری انرژی دارد. گویی زمستان هر سال بهطور ناگهانی از راه میرسد و هیچ برنامهای برای پیشبینی، تنظیم مصرف یا اصلاح الگوهای مدیریتی وجود نداشته است.
در حالی که ناترازی انرژی سالهاست بهعنوان یک واقعیت شناخته میشود، تداوم تصمیمهای کوتاهمدت و واکنشی، تنها به افزایش هزینههای اقتصادی و تضعیف تولید منجر شده است.
فهرست مطالب
Toggleصنعت فولاد؛ قربانی اصلی محدودیتهای انرژی
صنعت فولاد بهعنوان یکی از پیشرانهای اصلی تولید صنعتی و صادرات غیرنفتی، بیشترین فشار را از محدودیتهای گاز در فصل زمستان متحمل میشود. این محدودیتها معمولاً در حساسترین مقاطع تولید و صادرات اعمال میشوند؛ زمانی که بازارهای داخلی و خارجی در اوج فعالیت قرار دارند.
نتیجه این تصمیمها روشن است:
-
کاهش ظرفیت تولید
-
افزایش هزینه تمامشده
-
تضعیف حاشیه سود
-
اختلال در برنامهریزی تولید و صادرات
مقایسههایی از جنس «محدودیت امسال کمتر از پارسال است» نیز کمکی به حل مسئله نمیکند؛ چرا که سال گذشته خود یکی از سختترین دورههای محدودیت انرژی بوده و معیار مناسبی برای ارزیابی محسوب نمیشود. آنچه برای بنگاه اقتصادی و اقتصاد ملی اهمیت دارد، ثبات، استمرار تولید و قابلیت پیشبینی است، نه بازی با آمار و درصدها.
خوزستان؛ تناقض تولیدکننده انرژی و مصرفکننده محروم
استان خوزستان در این میان با وضعیتی متناقض روبهروست. استانی که سهم قابلتوجهی در تولید انرژی کشور دارد، اما صنایع آن از نخستین بخشهایی هستند که با محدودیت گاز و برق مواجه میشوند.
فولاد خوزستان، بهعنوان یکی از بازیگران اصلی زنجیره فولاد و صادرات کشور، نمونهای روشن از این تناقض است. این شرکت با وجود سرمایهگذاری در زیرساختهای انرژی، همچنان در فصل سرما با محدودیتهای جدی گاز و برق روبهرو میشود؛ محدودیتهایی که مستقیماً تولید و ارزآوری را تحت تأثیر قرار میدهد.
توزیع نامتوازن انرژی و پرسشهای جدی
در همین حال، گزارشهایی از تخصیص سهم بالاتر انرژی به صنایع فولادی در استانهایی مانند اصفهان و کرمان منتشر شده است. در صورت صحت این گزارشها، پرسشهای جدی درباره عدالت منطقهای، منطق توزیع انرژی و اولویتبندی صنایع مطرح میشود.
چرا استانی با نقش کلیدی در تولید انرژی و صادرات فولاد، باید در اولویت محدودیت قرار گیرد؟
و چرا الگوی تخصیص انرژی، شفاف و مبتنی بر شاخصهای اقتصادی و ملی نیست؟
ضعف نقش مدیریتی در سطح استانها
نکته قابلتأمل آن است که مدیریتهای استانی گاز و برق، در عمل کمتر نقش مدافع اقتصاد، تولید و اشتغال استان را ایفا میکنند و بیشتر به مجریان صرف ابلاغیههای مرکزی تبدیل شدهاند.
در حالی که هنر مدیریت، بستن شیر گاز صنایع نیست؛
بلکه کاهش خسارت به تولید، اشتغال و اقتصاد ملی است، بهویژه در شرایطی که کشور بیش از هر زمان دیگری به صادرات غیرنفتی و ارزآوری نیاز دارد.
ضرورت ورود مدیران ارشد و بازتعریف اولویتها
ورود جدی مدیران ارشد استانها به موضوع مدیریت انرژی و بازتعریف اولویتها، ضرورتی اجتنابناپذیر است. بدون اصلاح رویکردها و عبور از تصمیمهای مقطعی، محدودیتهای انرژی به محدودیتهای مزمن رشد، توسعه صنعتی و صادرات تبدیل خواهد شد.
جمعبندی
بحران انرژی، مسئلهای فصلی یا موقتی نیست؛ بلکه نتیجه سالها تعلل در اصلاح ساختارهاست. تداوم محدودیت گاز بهعنوان راهحل اصلی، نهتنها مسئله را حل نمیکند، بلکه صنایع راهبردی مانند فولاد را در تنگنای تولید و صادرات قرار میدهد. اگر امروز برای مدیریت عادلانه و هوشمندانه انرژی تصمیمی جدی گرفته نشود، هزینه آن در آیندهای نهچندان دور، بهمراتب سنگینتر خواهد بود.




















